ناگفته های تدفین امام خمینی

ناگفته های تدفین امام خمینی (کتاب در محضر کلنل)

ناگفته های تدفین امام خمینی مقاله‌ای است برگرفته از خاطرات سرتیپ خلبان عباس پورعلی است که در کتاب در محضر کلنل درج و منتشر شده است. بخشی از متن این کتاب، به بیان این خاطره پرداخته که آن را با اندکی تغییر در این مقاله برای شما ذکر می‌کنیم.

ناگفته هایی از مراسم تدفین امام خمینی (ره)

در جریان کامل بیماری امام خمینی بودیم.
من کمتر به بیمارستان می‌رفتم؛ اما در جریان بودم.
همان روز قبل از فوتشان به ما آماده‌باش داده بودند و گفته بودند حال امام وخیم است.

ایشان شب ۱۳ خرداد فوت کردند و شب به ما گفتند خانه نروید و همین جا آماده‌باش بمانید.
چون مشاور نظامی دفتر مشاورت امام در بخش نیروی هوایی بودم، همان شب مأموریت بررسی مکان دفن را به من دادند.
نیمه‌شب ۱۳ خرداد به مصلای تهران رفتیم.
فقط یک ساختمان کوچک در مصلا بود.

چند بار جلسه داشتیم. آخر به این نتیجه رسیدیم که محفظه‌ای را آنجا بگذاریم و پیکر را داخل آن قرار دهیم.
محفظه‌ای را آوردند که به‌صورت یخچال بود.
قرار شد دور محوطه را پوشش بدهیم تا مردم برای وداع بیایند؛ اما پیش‌بینی آن جمعیت را نمی‌کردیم.
فکر نمی‌کردیم امام آن‌همه هوادار داشته باشند و پیر و جوان، زن و مرد، حتی با بچۀ کوچک بیایند و شب بمانند.

کار ما دو روز طول کشید.
مردم شب‌ها هم آنجا می‌ماندند و دقیقه‌به‌دقیقه به جمعیت‌شان اضافه می‌شد.
مأموریت محل دفن را سپاه و ارتش با هم داشتند؛ اما بیشتر مسئولیت به‌عهدۀ دفتر مشاورت بود.

نیروی دریایی ارتش، یکروزه آشیانه‌های بتنی آورد و یک سالن بزرگ درست کرد که بتوانیم از بین جمعیت آمد و رفت کنیم.
تعداد زیادی هم کانتینر درست کردند.
یک سالن بزرگ درست شد که محل دفن در آنجا بود.
کانتینرها را روی هم دور آن محوطه گذاشتند تا به‌صورت دیوار شود.

این مطلب را هم بخوانید
نحوه نشستن صحیح پشت میز حین مطالعه و انجام کار

چندین بار رفتیم آنجا را بازدید کردیم تا بتوانیم پیش‌بینی‌هیا لازم را برای نشستن بالگرد انجام دهیم.
در دفتر مشاورت، مطرح شد که امام دلشان می‌خواسته پیش شهدا باشند؛ اما در بهشت زهرا جایی برای این کار نبود و آنجا نزدیک‌ترین فضا به بهشت زهرا بود.

ادامه گزیده کتاب در محضر کلنل

مسئله اینجا بود که زمین نباید مال غیر می‌بود.
برای همین، تعدادی از زمین‌ها اهدا و تعدادی هم خریداری شد.
روز تشییع، قرار بود تابوت را توی ماشین بگذارند که دیده نشود؛ اما ممکن نبود.
تصمیم بر این شد که چند بالگرد برای این کار فراهم شود تا پیکر با بالگرد منتقل شود.
سه بالگرد از آشیانه هماهنگ شد: در یکی از بالگردها آقای ناطق نوری، در یکی آقای رفسنجانی و در آخری احمدآقا و جنازۀ امام بودند.

پیکر امام داخل یک تابوت معمولی بود.
همان زمانی که جنازه را از بیمارستان آوردند، دیدیم کفن پاره شده است.
آنجا آقای هاشمی گفتند بروید دانشکدۀ افسری و من هم می‌روم مجلس تا تصمیم‌گیری کنیم.
دو ساعتی با آقای مطلق و چند نفر دیگر در دانشکدۀ افسری بودیم که آقای هاشمی برگشتند و گفتند پیکر را مجدد ببرید جماران تا دوباره کفن کنند.
همین کار را کردیم و بعد برگشتیم بهشت زهرا؛ اما بازهم نشد مردم را کنترل کنیم.

ممکن بود حادثۀ عظیمی رخ دهد.
مردم از بالگرد آویزان بودند و خیلی امکان داشت بالگرد سقوط کند.
برگشتیم جماران.
باز دو ساعت بعد با آقای ناطق نوری و هاشمی و بقیه جنازه را آوردیم و این بار توانستیم جمعیت را مهار کنیم.
بالاخره تدفین امام انجام شد… .

این مطلب را هم بخوانید
در انتخاب کتاب برای هدیه چه نکاتی را رعایت کنیم؟

اگر این مقاله از نظر شما جذاب بود، همین الان برای سفارش اینترنتی کتاب در محضر کلنل روی این لینک کلیک کنید و

دیدگاهی ثبت نشده است

لطفاً پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید:

  • فارسی بنویسید، از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • تجربیات شما می تواند در تصمیم گیری سایر کاربران جهت خریداری محصولات مفید باشد ، لطفاً اطلاعات مفید و مربوط به محصول فوق را با توجه به تجربیات خود به اشتراک بگذارید.
  • در هر دیدگاه می توانید حداکثر 5 مورد نقاط قوت و ضعف محصول را ثبت کنید.
  • از ارسال لینک‌ و اطلاعات شخصی از قبیل تلفن، ایمیل و آی‌دی شبکه‌های اجتماعی خودداری کنید.
  • از بکار بردن کلمات و اصطلاحاتی که محتوای نامناسب و توهین آمیز و قومیتی دارند خودداری کنید.
  • اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.