لطفاً سفارشی ثبت کنید و در ازای آن امتیاز دریافت کنید.

نرخ تبدیل :1,000 تومان = 1 امتیاز

کتاب سربدار

هدیۀ خرید این کتاب: : 1 امتیاز

12,000 تومان

شما نیاز به12امتیاز بیشتر دارید تا بتوانید این محصول را به صورت مجانی خریداری کنید.

کتاب سربدار خاطرات رشادت‌ها و حماسه‌ها و جانفشانی‌های شهید محمد فرومندی است. او خراسانی و از اهالی سبزوار بود و در منطقۀ شلمچه شربت شهادت را نوشید.

شهید محمد فرومندی در جمع همرزمان - کتاب سربدار

شهید فرومندی پس از اخراج از قوۀ قضائیه، به‌دلیل داشتنِ سودای شهادت در سرش، از این اخراج بسیار خرسند و راهی جبهه می‌شود.

این کتاب با یک شروع دردناک از روایتی از برخورد وحشی‌های بعثی با اسرای ایرانی شروع می‌شود و حماسۀ جانانه‌ای که رزمندگانمان به فرماندهی شهید فرومندی می‌آفرینند. بیایید باهم گزیده‌ای از این کتاب را بخوانیم.

چکیده و خلاصه کتاب سربدار

ده‌ها اسیر ایرانی دست‌وپابسته، بعضی‌ها مجروح و غرقابۀ خون روی زمین افتاده و از درد پیچ‌وتاب می‌خورند. سربازان عراقی مست و لایعقل گرد آن‌ها می‌چرخند. هرازگاهی با لگد و قنداق سلاح‌شان، بر سر و سینه و پهلوی  اسرای ایرانی می‌کوبند. دشنام می‌دهند و شیشه‌های شراب را سر می‌کشند و وحشیانه می‌خندند.

ژنرال عبدالله ماجد قبطانی قدبلند و تنومند با عینک دودی به چشم، لباس کماندویی بر تن و کاه برۀ سرخ بر سر، پوزخندزنان شاهد آزار و اذیت اسراست. او آستین‌های پیراهنش را تا بالای آرنج تا کرده است. سبیل پرپشتی دارد و رد یک زخم کهنه بر پیشانی‌اش دیده می‌شود. ژنرال بر صورت یک نوجوان آب دهان می‌اندازد. کف پوتینش را بر صورت یک اسیر پیر فشار می‌دهد.

ژنرال رو به سربازان مست عراقی با لحنی خالی از عطوفت: «می‌خواهم صدای ترکیدن سرهایشان را بشنوم!»

سربازان عراقی هلهله می‌کنند. می‌رقصند و در همان حال اسرا را روی زمین می‌خوابانند. یک تانک با سروصدا درحالی‌که دود از اگزوز آن بیرون می‌زند، به اسرا نزدیک می‌شود. سربازان عراقی بی‌رحمانه و با خنده‌های حیوانی هلهله می‌کنند. ژنرال مشروب می‌نوشد و از ته دل می‌خندد.

یک افسر از دریچۀ برجک تانک تا کمر بیرون می‌آید. خنده‌کنان به ژنرال نگاه می‌کند. منتظر اشارۀ ژنرال است. ژنرال انگشت شصت دست راستش را به طرف زمین می‌گیرد.

افسر سلام نظامی می‌دهد و دهان باز می‌کند تا دستور حرکت بدهد که ناگهان تکان سختی می‌خورد. از پشت افسر می‌بینیم که بر پس کلّۀ او یک سوراخ باز شده و کم‌کم خون از آن می‌جوشد. او با دهان باز و هراسان از مرگ با صورت روی بدنۀ تانک می‌افتد.

سربازان عراقی ناباور و حیرت‌زده قدمی برمی‌دارند. ناگهان چند سرباز عراقی به فاصلۀ کوتاهی گلوله خورده و به پشت روی زمین می‌غلتند. ژنرال، وحشت‌زده و گیج به اطراف نگاه می‌کند.

یکی از سربازها که از ترس و هراس خشتک شلوارش خیس شده، به سوی اشاره می‌کند و فریاد می‌زند: «آنجاست قربان!»

سرباز با پیشانی سوراخ بر زمین می‌غلتد. ژنرال به نقطه‌ای که سرباز مقتول اشاره کرد، نگاه می‌کند. چشم تنگ می‌کند. همراه با نگاه ژنرال، به سرعت حرکت می‌کنیم.

محمد فرومندی روی یک تپه، سلاح قنّاسه بر دست نشانه رفته و کندوی زانو بر زمین گذاشته است. او مجهز به سلاح‌های آرپی‌جی هفت، تیربار گرینوف و انواع نارنجک هم هست.

محمد با ابهت برمی‌خیزد. بار دیگر با سلاح قناسه‌اش نشانه می‌گیرد. از درون دوربین سلاح سربازان عراقی را می‌بینیم. با هر تکالن و صدای شلیک، یکی از آنان کشته می‌شود. در پس او خورشید را می‌بینیم که در حال طلوع‌کردن است و توفانی از شن و ماسه در حال شکل‌گرفتن… .

صفحۀ پایانی کتاب سربدار

قایق موج‌ها را می‌شکافد و در دریاچۀ ماهی جلو می‌رود. انفجار و فوارۀ آب را می‌بینیم؛ اما صدایی جز صدای گوش‌نواز موج‌ها را نمی‌شنویم. محمد لباس سبز زیتونی به تن و غرق به خون سرش را بر زانوی حمید شاهی گذاشته است. محمد لبخند می‌زند و چشمانش را به آسمان می‌دوزد. لباس خون‌آلودش را باز می‌کند.

محمد: یا زهرا…

حتماً بخوانید: کتاب علقمه

 

۵/۵ (۲ Reviews)
وزن 1200 g
نويسنده/نويسندگان

موضوع

, ,

تعداد صفحات

قطع

نوع جلد

شابک

زبان

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.